+ح رو اونروز دیدم ، فاز اونروزشو درک نکردم واقعا ، نگاهاش و این داستانا !!!
اخه اگه میخواست به مامانشم نیگا کنه قد مامانش تا کمر منه ، چرا با من چش تو چش میشد ؟؟؟؟؟؟ :/ بعدشم اینکه تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها -_- حالا اینم هیچی مامانم میگه میدونم کیا تو فامیل میخوانت اما این پنبه رو از تو گوشت بیرون کن فکر ازدواج با فامیل حتی نباید از ذهنت رد بشه ، من دختر به فامیل نمیدم محدثه فهمیدی ؟ :|||
اقاااا ح شونه هاش و اون طرز نگاه کسخلانش خییلییی خوبه اخه
به قول فاطی آی تووووووووولااااا
برچسب: دوستان,
نویسنده: مانی کریمی